خط لاتين بى تقصير است

تغيير خط و "هويت ملى"، نگاهى اجمالى

نادر حقيقيان



موضوع لاتين کردن و يا باصطلاح "رومن" کردن خط فارسى غالبا احساسات پر شور و عکس العمل هاى حادى را ببار مياورد، چه در موافقت و چه در مخالفت. در اين چند سال اخير و بدنبال جدى شدن امور کنوانسيون، طرح اين موضوع با افراد مختلف يک کار دائمى ما بوده و بايد بگويم اين موضوعى نيست که کسى بشنود و بى تفاوت، با تعارفى يا تشويقى يا مخالفتى ملايم و هشدارى ساده از آن بگذرد. اين موضوع ظاهرا به جان همه بسته است. گوئى همه عمرى در خلوت تنهائى به آن انديشيده‌اند و حال منتظر تلنگرى هستند تا سکوت را بشکنند و نتايج يک عمر تامل را با حرارت تمام علنى کنند.


همه ميدانند که مساله اى هست که بايد پاسخ بگيرد. اما جالب تر، جايگاه و اهميتى است که به اين مساله ميدهند. در هر بحث مربوط به تغيير خط، فورا پاى فهرست کاملى از مقولات و کلمات پر طنين و هيبت انگيز به ميان کشيده ميشود. رشد اقتصادى و اجتماعى، آگاهى، تمدن، تاريخ، بشر، فرهنگ، دانش، هويت ملى، انقلاب تکنيکى، ايرانيت، استقلال، سعادت، رفاه، عرب ستيزى، غرب زدگى، انقياد فرهنگى، ميراث کهن ادبى و نظير اينها. از جمله با انتشار نخستين آگهى کنوانسيون در کيهان (انگلستان) و ايران تايمز (آمريکا)، سيلى از نامه و فاکس و پيام (که اکثريت قريب به اتفاق آنها در تائيد و تشويق کنوانسيون است) سرازير شد که جملگى بر همين حساسيت وسيع نسبت به اين مساله و اهميت تاريخى و دورانسازى که همگان براى آن قائلند دلالت ميکنند.


و درست هم همين است. لاتين کردن خط فارسى به همه اين جوانب تعيين کننده زندگى آدم فارسى زبان امروزى، چه در ايران و چه در افغانستان و چه در جمهورى‌هاى جنوبى شوروى سابق، و امروز ديگر بايد گفت در هر جاى دنيا، ربطى انکار ناپذير و ناگسستنى دارد. و همه اين جوانب البته جاى بحث و تبادل نظر و موشکافى جدى دارد. تلاش و اميد ما در کنوانسيون اروفارسى اينست که چه از طريق مجله خط نو و چه از طريق سمينارها و سمپوزيوم‌ها و طرق ديگر در حد امکان سکوئى براى جامع ترين مجادله و مناظره و تفاهم پيرامون اين مسائل فراهم کنيم.


در اين نوشته اجازه ميخواهم نکاتى را در خصوص رابطه تغيير خط با مساله فرهنگ و هويت ملى يا به قولى "ايرانيت" مطرح کنم. اين آن وجهى از مساله است که بخصوص موضوع پرحرارت ترين اظهارنظرها له و عليه تغيير خط است. 

 "هويت ملى" بر سر سه راهى


عده اى ميگويند لاتين کردن خط هويت ملى ايرانى را تضعيف و حتى نابود ميکند. ميراث فرهنگى و ادبى مردم ايران را از دسترس دور ميکند و به فراموشى ميسپارد. استقلال فرهنگى ايران و ايرانى را از بين ميبرد و دروازه را براى تسلط غرب بر جامعه و فرهنگ ايران و ايرانيان باز ميکند. پس آتشين مخالفت ميکنند. تغيير خط را تعرضى به وجود و هويت و شخصيت خود ميبينند و قاف و صاد و فتحه و ضمه و کسره غيبى و نوشتن از چپ به راست (منهاى اعداد البته) را برج و باروئى ميبينند که وجودشان و هويت و حيثيت و حرمت‌شان را پاس ميدارد.


در نقطه مقابل، هستند کسانى که درست با همين استدلال از تغيير خط دفاع ميکنند. در آن فرهنگ ملى احساس محدوديت و چه بسا سرشکستگى ميکنند. تغيير خط را دريچه اى براى خلاص شدن از همان ميراثى ميبينند که دسته اول براى حفظش تلاش ميکنند. خيلى از اينها نه فقط تعلق خاطر بلکه حتى آشنائى دست اولى با آن فرهنگ و آن هويت ندارند. نسل جوان مهاجرين ايرانى در اروپا و آمريکا از اين زمره‌اند.


يک طيف ديگر طرفداران تغيير خط را کسانى تشکيل ميدهند که از قضا فکر ميکنند اين تحول، فرهنگ ملى و ايرانيت را تقويت ميکند و به "اصل خويش" باز ميگرداند. آماج حملات اينها عرب و فرهنگ و زبان عربى است. در اين داستان نقش منفى را "تازيان" بازى ميکنند و نه "غرب". براى بعضى تغيير خط انتقام قادسيه است و سرودى، هر چند با تاخير، در رثاى آريو برزن و بابک خرمدين. بر خلاف دسته اول، اينها هويت ايرانى و ايرانيت را در درجه اول نه در تمايز با غرب بلکه در مقابل اعراب تعريف ميکنند. خط کنونى براى اينها سمبل سلطه اعراب است و بايد عوض شود.


و باز عده اى درست با همين دليل مخالف تغيير خط هستند. اينها ايده تغيير خط را ايده‌اى ناسيوناليستى براى سوا کردن خرج ايران از اعراب و ساير مردم منطقه ميبينند. براى اينها تاريخ ايران و هويت ايرانى فصل مشترک‌هاى متعدد و مشروعى با دنياى عرب و يا فرهنگ اسلامى دارد که بايد حفظ بشود. تغيير خط از نظر اينها فقط در همين چهارچوب عرب ستيزانه معنى پيدا ميکند و لذا مردود است. 

 خط بى تقصير است


نظر ما راجع به هويت ملى و ايرانيت و يا غرب زدگى و عرب ستيزى و غيره هر چه باشد، قبل از هر چيز بايد بپذيريم که خط و الفبا در اين معرکه بى تقصير است. خط به خودى خود فرهنگ نيست، تمدن نيست، هويت نيست، حتى زبان نيست. خط قراردادى براى ثبت و حفظ گفتار است. هيچ چيز در خود سمبلها و صورتهايى که ما براى نمايندگى کردن اصوات انتخاب ميکنيم نيست که به خودى خود چيزى راجع به يزدگرد سوم و ابومسلم و بوعلى سينا و گلستان و ترکمنچاى به ما بگويد. خط بر خلاف گفتار مضمون ندارد. يک ابزار است. يک ظرف است. ميتواند حامل هر ايده‌اى، هر فرهنگى، هر علم و هر جهالتى، هر عشق و هر نفرتى باشد. خط ميتواند قالبى براى ثبت هر فرهنگى، هر تاريخى و هر ميراث ادبى‌اى باشد. اين موضوعات بيرون خط تعيين ميشوند. تغيير خط فارسى يعنى تغيير روشى که بر طبق آن زبان فارسى، و آنچه به زبان فارسى گفته شده و ميشود، روى لوح سنگى، روى کاغذ، يا روى ديسک کامپيوتر حک ميشود. خطى خوب است که بتواند به اصواتى که به زبان آمده است هر چه بيشتر وفادار باشد و به هر کس که مقررات نگارشى مربوطه را بداند امکان بدهد که بسهولت دقيقا همان اصوات را بازسازى کند. اين اصوات، اين فرهنگ و اين گنجينه ادبى ميتواند خودپرست، غرب زده، عرب گريز و غيره باشد يا بشود. ميتواند انسانى و عادلانه باشد يا ضد انسانى و ظالمانه. هر چه باشد، اما، خط در اين معرکه بى تقصير است.


يادآورى ميکنم که اينجا بحث بر سر تغيير خط است و نه تغيير زبان. صحبت بر سر چگونگى نوشتن زبان فارسى است. حتى با خط جديد آنچه نوشته ميشود هنوز فارسى است. در واقع اعتقاد ما اين است که تغيير خط نه فقط زبان فارسى را تقويت ميکند بلکه براى جلوگيرى از زوال آن بعنوان يک زبان رايج و به معنى واقعى کلمه زنده، حياتى است. به مساله هويت ايرانى برگرديم. 

 "جنگ تمدن ها"


در مرافعه ميان هويت ها و تمدن هاى غربى و ايرانى و عرب و ايرانى‌- اسلامى، تغيير خط فارسى به نفع کدام تمام ميشود؟ بحث من در مورد بى تقصير بودن خط ابدا به اين معنى نيست که تغيير خط بر اين روندها در جامعه ايران تاثيرى نميگذارد و شراط جدالى که از قرار ميان اين "فرهنگها" جريان دارد را دست نخورده باقى ميگذارد. تغيير خط دروازه عظيمى را بروى زبان و فرهنگ فارسى باز ميکند. پلى ميان اين حوزه زندگى فرهنگى با کل جهان امروز ساخته ميشود. اين راهى يک طرفه نيست. همانقدر که جهان و روندهاى فرهنگى و مدنى مختلفش ميتواند از اين دريچه بيشتر به حوزه فارسى زبانان راه يابند و بر آن تاثير بگذارند، حيات فرهنگى فارسى زبانان، با همه عناصر مختلف و گاه متناقض داخلى‌اش، ميتواند از اين دريچه جهانى شود و در خارج خويش تاثير بگذارد. تغيير خط، کميت فعل و انفعال فکرى و علمى و فرهنگى ميان حوزه فارسى زبانان با جهان پيرامونش را به نحو خيره کننده‌اى افزايش ميدهد. اما هنوز خط، تغيير خط، در تعيين چند و چون و کيفيت و مضمون اين فعل انفعال و مراوده نقشى ندارد. اين مسائل خارج خط تعيين ميشوند. ممکن است تصور شود نفس لاتين کردن خط به نفع نفوذ "غرب" تمام ميشود چون لاتين خط دنياى غرب است. اما تحليل غلط است. روند تفوق فرهنگ و نظام ارزشى غرب با پشتوانه اقتصادى و تکنيکى‌اش، با پشتوانه علمى و آموزشى و تبليغى‌اش، مستقل از مشخصات خط و زبان و رسوم و آداب کشورهاى مختلف سالهاست در اقصى نقاط جهان در جريان است و کمتر کشورى است که آنچه به مسامحه به آن "فرهنگ غربى" اطلاق ميشود هم اکنون به سيستم معنوى مسلط در آن تبديل نشده باشد. و تازه بعضى از اين کشورهاى "فتح شده" با خط‌هائى مينويسند که حتى براى خود ساکنانشان آشنا نيست!


روشن است که در چنين شرايطى گشايش هر دريچه اى بر روى و بسوى حوزه فرهنگى فارسى زبان، در درجه اول بر امکانات گسترش "فرهنگ غربى" ميافزايد. چرا که اين جريان هم اکنون جريان فرهنگى مسلط در سطح جهان هست. تغيير خط درى است که گشوده ميشود. همانقدر که امکان خروج و نفس کشيدن و سلام و عليک با همسايگان را به صاحبخانه ميدهد، راهى براى ورود "مهمانان" ميگشايد، و از بين اينها، قوى‌ترين و چالاک‌ترين‌شان زودتر ميرسد. اگر فرهنگ مسلط بر جهان معاصر فرضا وارياسيونى از فرهنگ خاور دور بود، آنوقت لاتين کردن خط در درجه اول پاى اين قطب فرهنگى را به حوزه فارسى زبان باز ميکرد.


ميپرسيد حال اگر کسى از اين افزايش امکانات نفوذ "فرهنگ غربى" بيزار باشد چرا اصولا به گشوده شده اين در رضايت بدهد؟ پاسخ من اين است که پشت خط کنونى نميتوان سنگر گرفت. انزوا و خود را در درون حبس کردن جواب روندهائى که در جهان امروز در جريان است نيست. ذال و ز و ظا و ضاد و حروف اول و آخر و متصل و منفصل و اتصال از عقب و جلو و غيره جواب مايکروسافت و هاليود و CNN نيست. اگر کسى معتقد است که فرهنگ و ميراث فرهنگى‌اش جوهر ويژه‌اى دارد که با ارزش است و بايد پاسدارى شود، شايد بتواند اين را هم درک کند که تغيير خط تنها شانس واقعى براى ايجاد زمين طرازتر براى يک روياروئى فرهنگى است. با خط موجود، آن زبان و آن ميراث فرهنگى محکوم به انزوا و جا ماندن است. پافشارى بر خط موجود محبتى در حق زبان فارسى و "فرهنگ ايرانى" نيست. دوستى خاله خرسه است. 

 زمان مقدس تر است


تعلق خاطر به مکان، به سرزمين، به کشور، اعم از اينکه مقوله‌اى معتبر باشد يا خير، نقطه شروع درستى براى بحث تغيير خط نيست. شخصا آرزو ميکردم مردم جهان به يک زبان سخن ميگفتند و خود را اهالى زمين ميخواندند. تعريف علمى و مجاب کننده‌اى از مقولاتى چون فرهنگ، هويت و فرهنگ ملى و ميراث تاريخى ملت و غيره سراغ ندارم و معتقدم هر کس محق است نظر خويش را در خصوص اين مقولات و مسائل داشته باشد. از نظر من نقطه شروع درست براى بحث تغيير خط، سرزمين و مکان نيست، بلکه عصر و زمان است. انتخاب، انتخابى ميان ايران و غرب يا خاورميانه نيست. انتخابى ميان گذشته و آينده است. نظر ما راجع به ملت و مليت و عرق ملى هر چه باشد، دهها و در آينده‌اى نزديک صدها ميليون انسان به زبان فارسى سخن ميگويند و خواهند گفت. سوال اين است که اين ميليونها انسان در چه عصرى، در چه قرنى، زندگى ميکنند، چه زمانى بر آنان ميگذرد. اين سوالى فرهنگى نيست. عرق ملى و خودپسندى و بيگانه گريزى پاسخ آن نيست. مختصات زمانى اين مردم با معيارهاى روشنى قابل اندازه گيرى است. علم و فن زمانه چقدر در زندگى اين مردم نقش بازى ميکند، امکانات مقدور اين عصر براى آموزش، بهداشت، رفاه، امنيت، خلاقيت و سازندگى چقدر در زندگى اين انسانها راه باز کرده است. اين ميليونها نفر با اين شاخصها در کدام عصر زندگى ميکنند؟ اين سوالى است که بايد پرسيد. و اينجا است که تغيير خط براى فارسى زبانها جايگاه ويژه‌اى پيدا ميکند. تغيير خط بيش از آنکه دروازه‌اى براى جدال سرزمين‌ها و هويت‌ها و فرهنگ‌هاى ملى گذشته باشد، مجرائى است براى غلبه آينده بر گذشته. براى چشم گشودن فارسى زبانها به اين آينده و ماندن در صف پيشين اين مارش بسوى آينده. اگر اين آدمها حق دارند بياموزند و بياموزانند، آسوده باشند و در آسايش جهان معاصر خود نقش بازى کنند، بشنوند و بگويند، آنگاه تغيير خط يک ضرورت غير قابل انکار است. خط کنونى، مردم فارسى زبان را به زندگى در گذشته، به محروميت از ايفاى نقشى برابر در حيات علمى و فنى جهان معاصر و به محروميت از مواهب مادى و معنوى اين جهان محکوم کرده است. اين خط منزوى ميکند، محروم ميکند و عقب نگهميدارد. بايد تغيير کند.