مقاله حاضر اولين قسمت از سری مقالاتی است که افشين دشتی در مورد شيوه خط فارسی و مشکلات آن می نويسد. نويسنده در اين مقالات علاوه بر توضيح اين موارد به مرور نظريات گوناگون در باب اصلاح و يا تغيير خط می پردازد. تداوم اين مقالات به گفته نويسنده، به مشارکت و اظهار نظر خوانندگان پيرامون اين موضوع بستگی دارد.

 

نگرشی به شيوه ‏ی خط فارسی
از صفر تا چهار
افشين دشتی

٠- درباره ی خط فارسی مقاله و حرف و حديث زياد است؛ چه در دوران معاصر و چه در زمان ‏های بسيار دور. هر از چندی توجه فرد يا افرادی بابت مشكل و يا مشكلاتی جلب خط می‏شود و پس از چندی فروكش می ‏كند و به فراموشی سپرده می‏ شود. اين فراموشی از آنجا معلوم می‏ شود كه انگار برای اغلب افرادی كه به خط پرداخته‏ اند گذشته‏ ی اين حرف و حديث‏ها چندان روشن نبوده است. باری، وضعيت من در اين نوشته به دليل همين گذشته ‏ی نه چندان روشن كمی بغرنج است. يعنی واقعاً مشكل است انتخاب شروع مناسبی برای اين ماجرا. اما به هر حال بايد از يك جايی شروع كرد و آرام آرام به سامان رسيد. از طرفی بررسی وضعيت خط فارسی وقتی كه دقيق باشد برای عموم شايد كمی كسل ‏كننده از آب درآيد و اگر سهل ‏انگارانه و سطحی و غير دقيق باشد كه ديجه بدتر! بنابراين راهی ندارم جز رفتاری تلفيقی برای نگارش اين متن. اصراری هم ندارم تا روش نگارش خاصی از همان اول به خواننده تحميل كنم. اين متن بيشتر خواهان رفتاری مستند و انتقادی‏ ست با آنچه گذشته و هر آنچه در حال وقوع است و نزديك به زمانه‏ ی ما.
١- به نظرم دو جور می‏شود به خط فارسی نزديك شد. راه اول كلی است وعام؛  می ‏توان به خط فارسی همچون خطی در ميان خطوط انسانی نگريست و در جامعه ی خطوط بررسی‏ اش كرد. يعنی اصلاً يك راست رفت سراغ خط و كاری نداشت به فارسی بودن و يا نبودن آن. سپس در كنار چنين عملی خط فارسی را به عنوان يك مورد مثال و يا به قول بعضی case study تشريح كرد و نتيجه ‏هايی گرفت. اما راه دوم شكل جزئی و خاص آن است كه البته در بدو امر ملموس ‏تر است. يعنی با توجه به مشكلاتی كه خط فارسی بنا بر زمينه‏ ی كاری ما در پيش پايمان می‏ گذارد، از همان ابتدا برويم سراغ مشكلات و كاری نداشته باشيم به ديگر خطوط. من فكر می‏ كنم روش دوم هم بار شخصی سنگينی دارد و هم اينكه اگر بخواهيم آدم جدی و دقيقی باشيم آخر سر مجبوريم دست به دامان روش اول شويم. اما حسن راه دوم را نمی ‏توان ناديده گرفت و آن روشن شدن انگيزه‏ ی واقعی ماست در چنين كاری. پس در اين وضع هم رسيديم به طرحی تلفيقی. اين جوری احتمالاً خواننده‏ ی عام نيز از بی‏ حوصلگی و كسالت ناشی از كلی بودن بحث، كناره نخواهد گرفت. گرچه اگر كناره بگيرد هم اتفاقی نمی ‏افتد، همان‏طور كه نوشتن چنين متن‏هايی هم ...
۲- ... پس پيش از هر چيز يك پرسش را با خود در ميان می‏گذاريم؛ از خط فارسی چه شكايتی داريم؟ واقعاً در حين كار و نوشتن هر متنی از نامه ‏ی اداری و توصيه ‏نامه و يادداشتی برای خانم يا آقای خانه برای توجيه غيبتمان گرفته تا نوشتن داستان و مقاله و شعر و تحقيق چه مشكلاتی گريبان‏ گيرمان می‏ شود؟ در كلمات مركب نمی‏ دانيد كجا بايد كلمات را سرهم نوشت و كجا نه؟ يا حروف هم ‏صدايی مثل ث و س و ص يا ذ و ز و ض و ظ آزارتان می‏دهد؟ شايد راست به چپ بودن خط باعث می‏شود در مقاله‏ای تحقيقی وقتی كلمه ‏ی لاتينی وارد متن می‏كنيد دچار دردسر شويد؟ نكند قابليت خط فارسی رابرای ثبت زبان محاوره اندك و يا هيچ می‏ دانيد؟ البته نبايد يك‏جانبه به قاضی رفت؛ E-mail برای همين كارهاست. اگر از اين خط راضی هستيد و هيچ مشكلی با آن نداريد هم برای ما بنويسيد. محسنات آن را از ديد خودتان تشريح كنيد و اجازه ندهيد هر تازه ‏كاری با پرت و پلاهای خود امور كارای زندگيتان را مورد تخطئه قرار دهد. خواننده‏ ی گنگ مثل شهروند منفعل فراوان است، آنچه نياز داريم گويايی و فعاليت است.
٣- بعداً به تعريف خط و تعارف‏های معمول خواهيم رسيد اما فعلاً برای آنكه سرنخ گم نشود، بعد از پاسخ‏هايی كه احتمالاً در پی پرسش‏های قسمت دوم برايمان مطرح شده، يك پرسش كلی مطرح می‏كنيم و باز در خلوت خودمان می‏ كوشيم به پاسخ آن برسيم. اين پرسش از همان پرسش‏هايی‏ ست كه در روش كلی و عام مطرح می ‏شود؛ اساساً از خط چه می‏ خواهيم؟ يعنی آدميزاد چه چيزی از خط می‏ خواهد؟ ايرانی و انيرانی هم ندارد. من فكر می‏ كنم بجز پاسخ‏های شما (اگر پاسخمان مشترك نباشد) در وهله ‏ی اول خواندن و نوشتن و در وهله ‏ی دوم آموزش اساسی ‏ترين خواسته‏ ی ماست. البته انگيزه‏ ی بشر از به وجود آوردن خط می ‏تواند خيلی روشنگر باشد اما طبق قراری كه گذاشتيم، اين جور قضايا را بعداً طرح می‏ كنيم. فعلاً به ملموس ‏ترها گرايش بيشتری نشان می‏ دهيم. يعنی اولين مطالبی كه به ذهنمان می رسد. من شخصاً فكر می‏ كنم آنچه از خط می‏ خواهيم توانايی ثبت انديشه و گفتارمان است به طوری كه برای ديگری خواندن آن مقدور باشد و مشكلی در اين ميان مابين نويسنده و خواننده پيش نيايد. البته ناگفته پيداست كه فهميدن متن، مطلب ديگری‏ ست. آنچه در ابتدا مهم است قابليت خط است برای نوشتن آنچه می ‏انديشيم و قابليت خواندن انديشه ‏ای كه نوشته شده. بديهی ‏ست برای آنكه خطی ميان نويسنده و خواننده آشنا باشد، به آموزش نيازمنديم. آموزش خطی مشترك. پس قاعدتاً ديگر قابليتی كه خط بايد داشته باشد، قابليت آموزش و سهولت در تعليم و تعلم است. از اينجا وارد موارد جزئی‏ تری می ‏شويم؛ آيا شكل حروف بايد از قواعد خاصی تبعيت كند؟ آيا وجود علائم كوچكی در خط مانند اكسان در خط فرانسه و نقطه خط فارسی كه تلفظ و معنا را تغيير می‏دهد، منطقی ‏ست؟ برای طرح اين مسائل مدخل مناسب‏تری لازم است و به موقع به آنها اشاره خواهم كرد.
٤- معمولاً صحبت درباره‏ ی خط بحث‏ برانگيز است. هر خطی برای نويسندگان و خوانندگانش به دلايل بسيار، عزيز و قابل احترام است. بنابراين در همان آغاز كار شائبه هايی برای بعضی مخاطبان به همراه می ‏آورد. شائبه ‏ی غرب‏زدگی و سرسپردگی مثلاً. اينها به دليل شائبه‏ی بزرگتری‏ ست؛ تغيير خط. هيچ‏ گاه در هيچ تحقيق جدی و بررسی منطقی از همان ابتدا نتيجه معلوم نيست. ما تا اينجا تازه در اول كاريم و می ‏خواهيم بدانيم اصلاً خط چيست، چه می‏ كند، چه چيزهايی بايد داشته باشد و آيا می ‏توان برای يك خط شرايط ايده ‏آلی متصور شد يا نه؟ بعد از تمام اينهاست كه به سراغ خط فارسی خودمان می ‏رويم و می ‏بينيم در راه ايده ‏آل شدن اشكالی دارد يا نه. و اگر اشكالی داشت، قابل اصلاح است يا نه. پس قضيه با جبهه ‏گيری و تعصب نه تنها نتيجه ‏ای ندارد، بلكه سطر به سطر و كلمه به كلمه از ماهيت تحقيقی خود دور می‏ شود. از طرفی تمام اين حرف‏ها هنگامی جدی می ‏شود كه جماعت بزرگتری بدان بپردازند وگرنه از دست عده ‏ی قليلی كه حداكثر، كل پيشنهادهای خود را در سه چهار كتاب خودشان به كار می‏ بندند چه كاری ساخته است؟ پس نه در موافقت و نه در مخالفت نبايد جانب احتياط علمی را فروگذاشت. البته اين حرف‏ها به نظر خيلی بديهی مي ‏آيند اما در آينده مثال‏هايی نشانتان می‏دهم كه برهان بداهت اين امور را سست می‏كند و احتمالاً به من بابت نوشتن اين پاراگراف نسبتاً بلند حق خواهيد داد.

 

 

 

http://www.hashtad.com/archiv/80_7/CONTACTS.HTM